فراموشی مهرجویی


هرچند که آخرین ساخته‌ی داریوش مهرجویی یک اقتباس سینمایی محسوب می شود، اما هیچ شباهتی به دیگر آثار این کارگردان ندارد. مهرجویی در سارا، مهمان مامان و ... از متون داستانی و نمایشی استفاده کرده است اما حفره‌ی بزرگ اشباح به این برگردانی سینمایی مربوط نمی شود. بلکه در یک مفهوم مجرد سینمایی نیز الکن و خالی از نمایه های هنری است.


اشباح

در نارنجی پوش و چه خوبه که برگشتی نیز بسیاری نشانه های تغییر در زبان سینمایی مهرجویی را مشاهده کردند . البته هم نارنجی پوش و هم چه خوبه که برگشتی مایه هایی از روش فکری مهرجویی را داشتند . با این وجود منتقدین و طرفداران سنتی مهرجویی هر کدام ادله ای برای دفاع از نظریاتشان جست و جو می کردند . دفاعی که در اشباح برای طرفداران به حداقل می رسد .

اشباح نه به زبان مهرجویی تعلق دارد و نه این که زبان یک روایت سینمایی بدون لکنت است . اتفاقا اشباح در الفبای ابتدایی الکن است و در روایت یک داستان دراماتیک ذبح شده رها می شود . داوری در باب فیلم اشباح خیلی مهم نیست چه اگر هر کارگردان دیگری جز مهرجویی این فیلم را می ساخت این همه حرف و حدیث هم مطرح نمی شد .

داستان اشباح یک اقتباس نمایشی است و در دو دوره ی متفاوت زمانی رخ می دهد . بخش اول مربوط به سال های منتهی به انقلاب اسلامی پنجاه و هفت است و دوره ی دوم مربوط به بعد از آن . شاید بیست سال بعد و شاید سی سال بعد . سردر گمی فیلم در ارائه ی زمان درست بخش دوم هم از نکاتی است که وقوع آن در فیلمی از مهرجویی که به دقت در جزئیات شهره است بعید به نظر می رسد . مشخص نیست که المان های حاکم در زمان به تصویر کشیده شده اگر متعلق به دوره ی همین چند سال اخیر است پس چرا با سن و سال آدمی های داستان جور در نمی آید .

علاوه بر این تغییر نمایش تصویری باید با یک رویکرد منطبق بر محتوا صورت پذیرد . در دوره ای که تصاویر با وضح بالا و رنگی و تیز به نمایش در می آید باید غرضی منطقی و ذاتی نمایش تصویری سفید و سیاه را توجیه کند . برای بسیاری از کارگردان های جوان انتخاب تصویر سفید و سیاه یک ادا ، یک تقلید و در برخی موارد یک گریز از حفره های زیبایی شناسی است . اما معلوم نیست که این گزینش تصویری از چه روی در اشباح اختیار و انتخاب شده است .

دیالوگ های گل درشت که میان یک صحنه ی تئاتر و کتب فلسفی و از همه مهم تر یک کتابچه ی شعر دخترانه دست و پا می زنند به کارگردانی فیلم هم نشت می کند و استاندارد یک اثر ساده ی سینمایی را به محاق می برد .

پری با بازی نیکی کریمی و امین تارخ و خسرو شکیبایی هم یک اقتباس ادبی و نمایشی بود که زبان سینمایی اش به اصالت متشابه کارگردانش رسیده بود . خانه ی عروسک ایبسن زبان و فضای دیگری دارد و  قرائت مهرجویی از این نمایش نامه ی مشهور نیز با یک لحن دیگری تصویر می شود اما در پری به اصل نمایش آسیبی نمی رسد و هم  این که تاثیر پذیری فیلم ا با جهان کارگردان در زاویه ی متفاوتی قرار نمی گیرد ، در حالی که اشباح نوعی تقلید ابتدایی از ادبیات رمانتیک و البته تراژیک یک ت��جمه ی دهه ی بیستی ادبیات فارسی از متون نمایشی است.

دیالوگ های گل درشت که میان یک صحنه ی تئاتر و کتب فلسفی و از همه مهم تر یک کتابچه ی شعر دخترانه دست و پا می زنند به کارگردانی فیلم هم نشت می کند و استاندارد یک اثر ساده ی سینمایی را به محاق می برد .

آدمی های اشباح مربوط به سرزمین های گوناگونی هستند که علاوه بر این که با زبان و فرهنگ هم بیگانه اند در بازنگری آرای شخصی نیز عاجز نشان می دهند و طبیعتا اقتباس نادرستی این چنین امکان بازخوانی دراماتیک را برای بازیگران هم محال می کند و اشباح می شود همین که به جای صحنه ی تاثیر گذار رمانتیک آمیخته با تراژدی از تماشاچی خنده می گیرد و دست آخر هم نازاضی سالن سینما را ترک می کند.  

 

مجتبی شاعری

بخش سینما و تلویزیون تبیان

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه