گفت و گو با آرش قادری درباره سریال هایی که چند سالی است میهمان ناخوانده برخی خانواده ها شده اند. این فیلمنامه نویس در این گفت و گو نظرات جالبی درباره سریال های ماهواری و مشکلات سریال های ایرانی عنوان کرده است.

شلیک خاموش سریال های ترکی


گفت و گو با آرش قادری درباره سریال هایی که چند سالی است میهمان ناخوانده برخی خانواده ها شده اند. این فیلمنامه نویس در این گفت و گو نظرات جالبی درباره سریال های ماهواری و مشکلات سریال های ایرانی عنوان کرده است.

آرش قادری

با آرش قادری مدتی است قصد گفت و گو داشتیم.از این فیلمنامه نویس چندی پیش سریال های «ماتادور» و «ساخت ایران» روی آنتن رفت. اولی حاشیه زیاد داشت و برخی بازیگران ، کارگردان را متهم به اجرای بد فیلمنامه کردند. دومی هم موقع تولید از حواشی دور نبود. یکی از حاشیه های آن تغییر فیلمنامه نویس بود که تهیه کننده اش  این اتفاق را به ضرر سریال دانست. شرط انصاف این بود که قادری هم حرف هایش را درباره ساخت ایران بزند؛ هر چند با تاخیر. دامنه بحث با این فیلمنامه نویس به سریال های ماهواره ای هم کشید شد که به خاطر نوع نگاه فنی اش ترجیح دادیم این قسمت را ابتدای گفت و گو قرار دهیم. این را هم بدانید که این شب ها سریال هوش سیاه از آی فیلم و پیدا و پنهان از شبکه تهران با فیلمنامه او در حال پخش است.

درست یا غلط اتفاقی که در جامعه رخ داده سیر صعودی اقبال به سریال های ماهواره است. به عنوان یک فیلمنامه نویس دلیل این پدیده را چه می دانید؟ 

یک دلیلش به خاطر این است که آن چیزی که در سریال های خارجی نشان داده می شود ما هرگز در سریال های خودمان نمی توانیم نشان بدهیم. قصه هایی که در ایران نوشته می شود دچار تکرار شده. ما فرهنگ خاص خودمان را داریم و فرهنگی که بر اساس آن قصه می نویسیم یک جورهایی برای مخاطب رو شده. قصه هایی که آن ها ارائه می کنند علاوه بر آن فضای جدید بخش اعظمی به مسائلی برمی گردد که ما اجازه نمایش شان را نداریم. اگر هم اجازه داشته باشیم از نظر اخلاقی دوست نداریم بگوییم. در یک سریال ترکی که همه روابط نامشروع دارند اگر به من اجازه ساخت بدهند من نمی سازم و شما هم نمی بینید. ولی وقتی می گوییم خب این خارجی ها این جور هستند ، می پذیریم.

یعنی به نظر شما این مدل سریال تاریخ مصرف دارد؟

قطعا. من یادم هست چند سال پیش سریالی به نام ویکتوریا گل کرد. بعد از مدت ها دوباره پخش شد ولی کسی آن را ندید. حتی گفتند چقدر این سریال احمقانه است. یعنی سطح سلیقه خود مردم هم یواش یواش بالاتر رفت.

ولی این تم در سریال های مختلف تکرار می شود.

ممکن است سریال های ما هم برای بعضی کشورها جذاب باشد. اما بعد از مدتی کلیشه می شود.  مردم باید به سطحی از فرهنگ برسند که خودشان تشخیص بدهند این سریال ها مخرب اند.

تا این نکته برای همه جا بیفتد سریال اثر منفی اش را گذاشته. خیلی از مردم هنوز به شدت الگو می پذیرند.

بله متاسفانه .من سه سال پیش در تحقیقات یک سریال در اداره آگاهی پرونده خانمی را خواندم که ایشان به همسرش خیانت کرده بود و همسرش آن مرد را کشته بود. آن خانم در بازجویی گفته بود ویکتوریا که به شوهرش خیانت کرد چطور بخشیده شد؛ شوهر من چرا نمی بخشد؟! ببینید تاثیر گذاری تا جاست.

 به تکراری شدن سوژه های سریال های خودمان اشاره کردید. از نظر فنی سریال های ترکی از ما بالاتر است؟

نه . خیلی از سریال های ما به مراتب بهتر از سریال های ترکی اند چه از نظر فیلمنامه چه از نظر تکنیک. این خیلی  سخت است که در محدودیت کار کنی و مخاطب جذب کنی . در کشور ما تابوهای زیادی است که خودمان هم خیلی های آن ها را قبول داریم و خیلی از آن ها را نمی توانیم بشکنیم. آن ها در آزادی مطلق راجع به خیلی چیزها می توانند بنویسد و این ها همه اش موقعیت درام است.  با این حال از نظر کیفی ما اصلا دست کمی از نمونه های ترکی نداریم.

اما خیلی از سریال های داخلی بشدت ضعف تکنیکی دارند.

ضعف تکنیکی کاملا مشهود است اما نه در همه فیلم و سریال های ما. همانطور که همه فیلم های هالیوود برجسته نیستند. ما کار خوب کم نداشته و نداریم.

سه سال پیش در تحقیقات یک سریال در اداره آگاهی پرونده خانمی را خواندم که ایشان به همسرش خیانت کرده بود و همسرش آن مرد را کشته بود. آن خانم در بازجویی گفته بود ویکتوریا که به شوهرش خیانت کرد چطور بخشیده شد؛ شوهر من چرا نمی بخشد؟! ببینید تاثیر گذاری تا جاست.

حال با این محدودیت هایی که اشاره کردید می توان مخاطب را همچنان نگه داشت؟

بله حتما.من فکر می کنم مخاطبی که  آثار بازاری می بیند همان است که برای سرگرمی در سینما فیلم بازاری هم می بیند. همانی است که ارزان ترین لباس را برای خانه می خرد؛ دمپایی انگشتی برای رفتن به مغازه می خرد؛ ولی این آدم وقتی می خواهد با خانواده به یک میهمانی فامیلی برود هیچ وقت دمپایی انگشتی و شلوارک نمی پوشد. این سریال ها با وجودی که تاثیرگذاری داشته ولی به نظر من سطحی اند و مخاطبانش هم می دانند دارد سریال سطحی می بیند.

این چند سال با فروکش کردن تب سریال های کلمبیایی نوبت به سریال های ترکی رسیده. قرابت فرهنگی ما با ترک ها در دیدن این کارها تاثیر داشته؟

فکر می کنم فرهنگ ترکیه خیلی متفاوت از چیزی است که ما می شناسیم. آن چه ما در سریال های ترکیه ای می بینیم با تعریفی که از فرهنگ ترکیه درذهن مردم ایجاد شده متفاوت است. در صورتی که واقعیت زندگی مردم ترکیه همین سریال ها است. این تناقض خیلی وقت ها ممکن است ما را دچار تعجب کند؛ برای همین خیلی ها می گویند چرا مردم ترکیه این جوری اند.

عیب بزرگ همه ما عدم خلاقیت است. فرصت شناسی نمی کنیم. به جای این که فکر کنیم ذائقه مخاطب چه می خواهد ، دنباله رو آثاری هستیم که آن طرف تولید می شود. بعد که جا افتاد می خواهیم نمونه داخلی را برای او بسازیم!

حرف شما را رد نمی کنم اما باید بررسی کرد چرا این اتفاق رخ می دهد. ما برای پیش رو بودن نیازمند اعتماد هستیم. باید به منِ فیلمساز باید اعتماد شود. اعتماد زائیده یک برنامه ریزی بلند مدت است که با تغییر یک مدیر عوض نمی شود. وقتی مدیری احساس کند که برنامه سه قسمتی می سازد که در زمان خودش پخش شود معلوم است که به کسی اعتماد نمی کند. جامعه مترقی جامعه ای است که همه چیزش با هم رشد کند. سینما ،‌فوتبال صنعت و ... این ها همه با هم رشد می کنند. وقتی یک فوتبالیست خوب ما خداحافظی می کند سال ها باید صبر کرد تا جایگزینش پیدا شود. در سینما و تلویزیون هم وضع همینطور است. به قول مرحوم حاتمی همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.

مشکل دیگر سریال ها شعار زدگی و بی اعتمادی مخاطب به نوع قصه گویی ها است. الان مردم پیش پیش آخر سریال را می دانند!

وقتی به من می گویند رو به دوربین حرف بزن تماشاچی تا این را ببینید کانال را عوض کند.  درباره اعتماد سازی هم خیلی می توان بحث کرد.من یک مقاله درباره پایان بندی در سریال خارجی نوشته ام و معتقدم باید در این باره نوع نگرش ها تغییر کند.

خب کمی هم از اتفاقات «ساخت ایران» صحبت کنیم. منصور سهراب پور،‌تهیه کننده سریال، علت افت آن را تغییر فیلمنامه نویس عنوان کرده. چه شد که شما به یک باره جایگزین خشایارالوند شدید؟

من با آقای سهراب پورموافقم. از قسمتی که من وارد شده ام ، آن چیزی که باید در قصه اتفاق بیفتد،به دلیل دوپاره شدن نیفتاده چون من اصلا در جریان قسمت های اولیه نبودم. به اصرار تهیه کننده و تاکیدشان و دعوت از سوی آقای لطیفی و دوستان دیگر مجموعه به این کار اضافه شدم.من هم هر آن چه از دستم بر می آمد برای پروژه انجام دادم و هر چه هم اتفاق افتاد با مشاوره و ایده پردازی تیم بود نه من.

فیلمنامه خشایار الوند را نخوانده بودید؟

نه چون فیلمنامه ای در لبنان وجود نداشت. دلیل این هم که ابتدا نمی خواستم بپذیرم همین بود که اصرار داشتم اول قصه را بخوانم و ببینم چه اتفاقی در داستان رخ داده . ولی از زمانی که از من برای کار دعوت شد تا زمانی که خارج شدم کلا 24 ساعت طول کشید. اینقدرهمزمانی تولید با حضورم سریع اتفاق افتاد که کاری بیشترازاین ازمن برنمی آمد.ضمن این که تولید بسیار نامنظم و آشفته ای بوجود آمده بود و همین باعث شد فیلمنامه یکدست نباشد. من کاملا به آقای سهراب پور حق می دهم. البته ایشان اگر همه جوانب را بررسی کنند شاید دلایل بیشتری برای آن افت پیدا کنند.

راش ها را هم ندیدید؟

اصلا چیزی به اسم راش نبود. راش ها آمده بود تهران و من اصلا نمی دانستم چه چیزهایی گرفته شده.

شما با خود گروه به لبنان نرفتید؟

نه خیر. دو ماه بعد از فیلمبرداری به من زنگ زدند و گفتند به دلایلی که گویا بعد انکار شد آقای الوند به هر دلیلی به لبنان نمی آیند ما از شما می خواهیم کمک کنیم. که البته آقای الوند بعدا گفتند من مشکلی برای رفتن نداشتم و نمی دانم چرا به من نگفتند.

با آقای الوند قبل از قبول کار صحبتی نداشتید؟

نه .آقای سهراب پوراینقدرصادقانه گفتند که آقای الوند نمی تواند بیاید و ما بدجور گیر هستیم که من فرصتی برای این کار نداشتم. عرض کردم رفتن من کمتر 24 ساعت اتفاق افتاد.

مصاحبه : احمد رنجبر

بخش سینما و تلویزیون تبیان

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه